أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

72

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

پس از اين دو وجه حكمت الهى اقتضاى آلتى كرده است مر حيوان را و مردم را ، تا سبب اجتماع باشد و از اجتماع ازدواج خيزد و از ازدواج تناسل پديد آيد و اندر آن نظام عالم باشد و بقاى آن ، و آن آلت آواز است . و بدين سبب نوع آواز به كليّت محبوب است به نزديك نفس ، پس در آواز نفسانى زيادتى است از شمايل كه بدان محبوبتر گردد و مؤثر تر و آن چون خفض « 1 » [ است ] و اين آواز مردم است در وقت حاجتمندى و استكانت « 2 » و استعطاف و رحمت خواستن ، و نيز چون رفع آواز و عجلت وى و تندى در وقت تهديد و مانند اين . پس بدين سبب از محاكات « 3 » شمايل در آواز انسانى زيادتى تأثيرى بود در محبت . و بعد از اين نيز زيادتى زينتى هست مر آواز انسانى را از جهت نسبت تأليفى و شمايل وى آن را به غايت لذيذ بود به نزديك نفس و سخت محبوب بود . و چون آواز بدين شمايل و تأليف متصل باشد و بر دوام باشد . همچنين لذّت وى بر دوام بود . مثلا در وقتى از اوقات چون نعمتى از نعمات اصوات نفسانى تأليف و شمايل وى به نفس اندر آيد و نفس را سوى وى اهتزازى « 4 » و بشاشتى پيدا آيد و به كليّت سوى آن نعمت ميل كند . پس آن نعمت چون خواهد كه فايت شود و منقضى گردد ، نفس را در اين وقت انخزالى « 5 » و فتورى پيدا آيد و از « 6 » مفارقت آن نعمت ؛ پس چون در حال بر اثر آن نعمتى ديگر اندر آيد گويى كه هم آن پيشين است اندر صوت . و معنى نفس را ديگر باز اهتزاز و بشاشت تازه شود و لذّت از سر باره شود . پس به سبب عشق نفس انسانى مر او از مزين را تأليف و شمايل اين است كه ياد كرديم و اين معنى نفسانى است نه طبيعى ، پس بدين سبب لذّت نفسانى مر نفس ناطقه را حاصل شود ز تأليف شمايل آواز و نى . چرا كه صوت موافق شود منافر طبع ؟ * به طول ازمان اندر مساكن سكان « 7 » ببايد دانستن كه هر روزگارى اهل هر مسكنى از مساكن معمورهء زمين را مزاجى و طبعى بود و موافق آن مزاج و طبع خلق و عادتى بود . بر وفق آن خلق و مزاج ايشان را نوعى از تأليف و آوازهاى خوش و موافق آيد كه ديگرى را آن نيايد ، و هر چند كه به جمله همه را

--> ( 1 ) . خفض : بلندنكردن آواز ( لغت‌نامهء دهخدا به نقل از منتهى الارب ) . ( 2 ) . استكانت : فروتنى و زارى كردن . ( 3 ) . محاكات : باز گويى و حكايت كردن . ( 4 ) . اهتزاز : جنبش ، شادمانى . ( 5 ) . انخزال : سستى و ماندگى . ( 6 ) . اصل : از هم . ( 7 ) . در اصل : شكان كه به قياس نادرست مىآيد .